X
تبلیغات
کنکوریهای موفق 91!!!!

کنکوریهای موفق 91!!!!



تصاویر زیباسازی نایت اسکین




+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 18:20  توسط کوچیک کلاس 

خـــــــــــــدآحــــــــــآفــــظــــــیــــــ


سلآم


دوستآن احتمآلا این وب تآ بعد کنکور


92 تعطیل میشه


دوســــتـــــون دآریم


بآیییییییی

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1391ساعت 13:41  توسط کوچیک کلاس  | 

سلآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآم


بعد یه مدت اومدم مطلب بذآرم یکم بخندیم بآهم

من که خوشم اومد میدونم شمآم خوشتون میآد:دی


گواهی نامه گرفتن مامانم حدود یک سال و نیم طول کشید ؛ قبول که شده بود افسره از مامانم خوشحال تر بود !


به بابام میگم اگه من یه روز سکته مغزی کردم ، اعضا ی بدنمو اهدا کنین !!!
برگشته میگه برو بابا تو مغزت کجا بود که بخواد سکته هم بکنه ؟! به فکر یه راه دیگه باش !!!


دیروز تو خیابون خواستم دوستم رو صدا کنم

به شوخی صداش کردم دکـــــــــتر

همه برگشتن نگاه کردن

اون موقع فهمیدم که ۸۰ درصد مردم این کشور

اگه چیزی تو اعتماد به نفس از من حقیر زیادتر نداشته باشن چیزی کمتر هم ندارن


بَ رَ بَ بَ

همون برو بابای خودمونه

اینو در پاره مواقع با دهنی کج، واسه تضعیف روحیه طرف بکار میبرن !


خیلی از خواننده ها رو باید بهشون پول داد ک آهنگ جدید ندن بیرون

حق السکوت یعنی !

.


برای شما هم اتفاق افتاده؟؟!!

ﯾﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻣﯿﮕﯿﺎ

ﻭﻟﯽ ﺧﻨﺪﺕ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ !


همه ی مردها بد نیستند

.

.

.

.

.

.

.

.

بدتر و بدترین هم دارن !


.

ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻞ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺰﺩﯾﮏ :

ﻣﺸﺘﺮﮎ ﮔﺮﺍﻣﯽ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﻃﺮﻑ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﯼ ؟

ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻫﻤشون همین ﺟﻮﺭﯾﻦ !

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﺴﻠﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﺟﻮﺭ ﻣﯿﮑﻨﻢ

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺗﻮ ﮐﻔﺶ ﺑﻤﻮﻧﻦ !


یه معلم هم داشتیم انقد آزارش دادیم و شلوغ میکردیم سر کلاسش

رفت مدیر رو آورد سر کلاس گفت : آقای مدیر اینا نمیزارن من درس بدم !


.

کارنامه ایرانی ها :

زبان انگلیسی = ۱۹

زبان فارسی =۱۳


.

این یکی رو هیچ وقت نفهمیدم واسه چی یاد گرفتم

می خوام بدونم کسی هست «ب.م.م» و «ک.م.م» (ریاضی)

در طول زندگیش به دردش خورده باشه؟


بابابزرگم هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید

من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟

می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم…

یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش…

رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن

گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر

تو این سن و سال من ِ پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم


تو ایران ٬ بیسکوییت رنگارنگ و آدامس موزی خودش به عنوان یه واحد پول به حساب میاد …


یکی از ترسناک ترین چیزا اینِه که دست بکشی رو جیبت ولی قلمبگی گوشیت رو حس نکنی …
حتی داشتیم مواردی که باعث سکته ناقص و حتی مرگ قلبی شده !


.
آقا دقت کردین تو بازی ایران و کره جنوبی همه بازیکنا ایران یه اسم داشتن ؟
باریک الله رحمتی …
باریک
الله دژاگه …
باریک الله نکونام …
باریک الله خلعتبری …
باریک الله تیموریان …
.



لذتی که در قطع کردن گوشی وسط دعوا هست در بوسیدن بعد از آشتی نیست …





+دقت کردین دوستآ« خیلی کم لطف شدین؟؟؟

چرآ کسی به وب سر نمی زنه؟؟؟؟!!!


حآلآ من درس دآرم دآنشجوای عزیز کجآیند؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 13:18  توسط کوچیک کلاس  | 

تآسف.....!!!!!!!!!

سلام


این بآر که اومدم مطلب بنویسم نه خوشحآلم نه ذوق مرگ میشم نه هیچی!


خیلی نآرآحتم خیلی.


خیلی زیآد و وآقعا تاسف می خورم به حآل بچه هآیی که مثلا تو کآنون ترآزشون بآلآی 7000 نیست و می خوآن از مشآورآی شهرمون مشآوره بگیرن.


تو شهر مآ فقط به اونآیی توجه می شه و روحیه دآده می شه که


خودشون انقد زرنگن که بتونن بدون مشآوره یه رتبه ی خوب و شهر خوب و رشته ی خوب


قبول شن!


نمی گم اینآ به مشآوره و توصیه هآ احتیآجی ندآرن نه..!


امآ بقیه م احتیآج دآرن به مشآوره ها و روحیه دادن هآی مشآورآی عزیز! اگه

بیشتر نبآشه کمتر نیست.

لآزم دونستم که اینجآ یکی دو مورد  از اون چیزآیی که تو ذهنمه رو بگم تآ شآید یکی که


مخآطب اصلیمه بخونه و شآید شآید شآید (وآسه من که نه من تآزه کآملا روحیه گرفتم


بآحرفآشون!!!!!!) دل یه نفر دیگه رو از درس و زندگی و کنکور سرد نکنه.


من خودم وآسه کنکور سآل 91 هیچ تلآشی نکردم حآلآ در مورد اینکه کآرم درس بوده یآ نه


حرفی نمی زنم.


امآ می خوآم امسآل شروع کنم و حتمایه رتبه ی خوب بیآرم


البته می خوآستم....!


 رفتم پیش یکی از مشآورآی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی نآمدآرو به ظآهر خوب


شهرمون بهش  میگم 


من ریآضی بودم امآ می خوآم امسآل کنکور تجربی بدم میگه معدل و ترآز پآرسآلت چنده؟؟؟

بهش میگم لطفااگه میشه از روی پآرسآلم قضآوت نکنین من پآرسآل 1 درصدم تلآش نکردم

خیلی تنبلی کردم میگه آخه تو اگه بخوآی بیآی تجربی حتما میخوآی پزشکی قبول شی امآ

تو خیلی خیآل پردآزی تو که نه ترآز خوبی دآشتی نه معدل خوبی چه جوری می خوآی بآ

یکی مثه آقآی دآنش محمدی یآ آقآ متین رقآبت کنی؟؟؟؟


میگم خآنم---- من پآرسآل یه کلمه م نخوندم وآسه همین ترآزم کم بود میگه پس امسآلم

انتظآر ندآشته بآش بتونی زیآد بخونی..!!!


بهم میگه  اصلن چه معلوم تو بتونی تو رشته ی خودت یه رتبه ی خوب بیآری چه برسه به رشته ی تجربی...!!!!


من امروز بآکلی امید و انگیزه و شوق و ذوق رفتم قلمچی امآ یکی از کآرکنآی اونجآ بآ این

حرفآش طوری تو ذوقم زد که حتی به سرم زد سآل دیگه کنکور ندم.


خوبیش اینه که من از طرف خآنوآده م هر روز انقد انگیزه میگیرم که حرفآی اینطوری کمتر

تو ذهنم بمونه امآ من دلم به حآل کسآیی میسوزه که حرفآی معلمآ و مشآورآ

و پشتیبآنآ وآسه شون ملآکه و خیلی مهمه و بآورشون دآرن.

من وآقعا از حآج خآنوم و کآتآلیزگر کلی ممنونم که امروز کآری کردن که حرفآی خآنم ... رو

یآدم بره امآ وآقعا اون حرفا شآید حقم نبود.

نمی گم اشتبآ می کنن و من حتما حتما حتما حتما می تونم امآ من به خودم امیدوآر بودم و وآقعا تصمیمُ گرفته بودم ایشون می تونستن یه جور بهتر اینو به من بگن و انقد روحیه

مو خرآب نکنن! ایشون رآس میگن شآید من نتونم از ترآز مثلن 4000 به 6000 برسم امآ شآید

اگه ایشون یکم بهم انگیزه می دآدن شآید می تونستم.


همین خآنمی که به من اینو گفتن به یکی از کنکوریهآی امسآل که رتبه 1000 شده بود گفته

بودن که بآ توجه به ترآزت رتبه ت حدود 5000 در میآد...!!!!!


یه جوریم حرف می زنن ایشون که جآی هیچ شک و شبهه ای رو بآقی نمی ذآرن و آدم رو

به حرفآشون مطمئن می کنن.


یآ جآسوس رفته پیش یکی از مشآورآی مرد شهرمون اولین نگآه که بهش اندآخته بهش

گفته به قیآفه ت که نمیآد امسآل بتونی بشینی بخونی...!


کجآی دنیآ این جمله قآبل قبوله؟؟؟؟؟؟؟؟؟


من نمی خوآم بگم که من خیلی دآنش آموز قوی هستم و نبآید مثه یه دآنش آموز ضعیف

بآهآم برخورد شه امآ من اینو مطمئنم که حتی ضعیف ترین دآنش آموز هم اگه بخوآد و ارآده

کنه می تونه به هر چی می خوآد برسه فک کنم اینو خود اون خآنمی که امروز بآ من اینکآرو

کرد بهم گفت...!!!!!!

وقتی خودمون حرف خودمونو قبول ندآریم از بقیه چه انتظآری میشه دآشت؟؟؟

 دیگه جمع بندیشم میذآرم به عهده ی خودتون به اندآزه ی کآفی سرتونو دردآوردم...!

امیدوآرم حرفآم حداقل تاثیر منفی ندآشته بآشه.

فعلا بآی بآی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 23:15  توسط کوچیک کلاس  | 

سلاااااااااااااااااااااااااااام

میگن خنده بر هر درد بی درمآن دوآست


گفتم حآلآ که اینجوریه مآم یه ثوآبی کرده بآشیم دو سه نفرو از مرگ نجآت بدیم...!

خیلی بآحآله همه رو بخونین.





میگم تا حالا دقت کردین تو خونه یه سری وسایل هست که همیشه همه جا میبینیشون ؟ اما خدا اون روز رو نیاره که بهشون احتیاج پیدا کنی !!!

یعنی کلا از چرخه هستی محو میشن





اصلا دقت کردین که امکان نداره بخوای ظرفارو بشوری یه جایی از صورتت خارش نگیره ؟





کنکور دادم خاله ام میگه ان شاالله قبول نشی تا دو سال دیگه با دختر من قبول بشی
خاله است من دارم !!!
فک و فامیله داریم؟




یکی از نشونه های اعتیاد به اینترنت اینه که وقتی از بیرون میای اول سیستمو روشن میکنی
که تا لباستو عوض کنی سیستم بالا اومده باشه بتونی بری سر اصل مطلب !




امروز تو مترو بودم داشتم عکسای گوشیمو میدیدم،
رفتم رو عکس بعدی یارو میگه بزن عکس قبلیو من کامل ندیدم …
حریم خصوصی در حد پشم شتر های آفریقا !




تو خونه یه پشه داریم دیگه مقیم شده ، از خودمونه …
امروز که اتاقم رو بعد از چند ماه مرتب کردم دیدمش از در اتاق اومد تو ،
بعد نشناخت ، فک کرد اشتباهی اومده، رفتش بیرون !




پسر داییمتو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده بعد داییم شیرینی پخش کرده به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟

گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن !


خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟حروم شد نسلمون از بس به جاه گوگل زدیم لخخلمث !




به دوستم مسیج دادم : تولـــدت مبـــارک ♥جواب داده : پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند ..!

من  :|
مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال  =)))))

همـراه اول ~~> :|




نام: پدر....رسالت:خاموش کردن کولر..!




قاضی: چرا دوست دخترت رو کشتی؟

پسر: اس ام اس ۲۵۰ کلمه ای واسش فرستادم اون فقط جواب داد ok!

قاضی: شما تبرئه شدی میتونی بری :دی

دیوان عدالت اداری :D
من :|
بان کــی مـــون :|
قـــاضی :D
متهم :) ))))))))
تــرول :|
اولیای دم :|
ایرانسل :|
لورل و هاردی :O
رکس سگ معروف P:
خاله ریزه :|


خیلی وقته املت نخوردیم ! این دفعه هم املت بخوریم !
.
.
.
جمله بسیار تکراری مامان ام موقع صبحانه – نهار – شام – وقتی که غذا آماده نکرده !
فک و فامیله داریم ؟




داداشم ترم ۲ پرستاریه ، رفته بانک پول واریز کرده رو فیش نوشته دکتر میلاد !
فک و فامیله داریم ؟




یکی از دوستام تعریف میکرد مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره

اون موقع من چک میکنم زیر گاز خاموش باشه، کسی در میزنه، چراغ جایی روشن نمونده باشه و…!

یه روز با وجود این که تمام اینا رو چک کرده بودم بازم الله اکبر ادامه داشت،

وقتی نمازش تموم شد با عصبانیت گفت مگه کوری نمیبینی گرممه میگم کولر رو روشن کن….!

فک و فامیل ما داریم ؟؟




+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 18:19  توسط کوچیک کلاس  | 

مردم چه می گویند ؟؟!!

می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: ...

فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

 

+آی خدا!!!!

یعنی میشه یه روزی یه کیبوردی اخترآع بشه که خودش بفهمه کی بآید فآرسی تآیپ کنه کی انگلیسی؟؟؟ تبآه شد عمرمون از بس به جآی گوگل نوشتیم لخخلمث!!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1391ساعت 15:42  توسط کوچیک کلاس  | 

 

سلام

سلام

سلام

خوبین؟ خوشین؟ سلآمتین؟

یه مدت نبودم حسآبی دلتون برآم تنگیده بود...!!!!

دلم نیومد بیشتر از این منتظرتون بذآرم

برگشتـــــــــــــــــــــمــ .

 

خوش برگشتم

 

بخدآ اصن حوصله ی نت ندآرم دیگه

وقتی کنکور دآشتیم خیلی حسش بود

 

الآن اصن بکل حسش پریده

 

امآ سعی می کنم بیشتر سر بزنم از این به بعد

رآستی جوآب کنکور اومد..

...

 

...

 

...

 

...

 

...

 

...

وضعیت خودم که زرشکی بود

امآ وآقعا انتظآر ندآشتم

 

من هیچی نخونده بودم

 

اصن منتظر غیر مجآز بودم

 

امآ خدآرو شکر خیلی خوبتر از اون چیزی بود که فکرشو می کردم

 

خآنوآده بآور نمی کردن اصن...

 

امآ کلآسمون ۶ تآ رتبه زیر ۵۰۰۰ دآشت که بهترینآمون بودن:

دقیقشو نمی دونم امآ تقریبی:

روژین احمدی:۱۲۰۰

شآدآن سلیمآنی:۱۸۳۰

شآدی شهریآری:۳۰۰۰

سومآ امینی:۳۵۰۰

سحر رضآیی:۴۰۰۰

بشری رحیمی:۴۸۰۰

 

خوبه دیگه

 

وآسه مآ که ۲۳ سآعت از روزو اینجآ بودیم شآهکآره

ولی رتبه هآی زیر ۱۰۰۰ شهرمونو می تونین تو سآیت www.soal123.com  ببینین.

به خآنم الهه احمدی و آقآی ارشد فیروزی حسآبی تبریک می گم

ایشآلآ سآل دیگه مآم اینجوری بترکونیم...!!!

 

بعد چن هفته اومدم می خوآم یه دنیآ حرف بزنم

 

الآن همش پرید

 

اشکآل ندآره ویرآیش می کنم دوبآره اضآفه می کنم بش...

 

نمی دونم چرآ امروز خوش خنده شدم

 

برم دیگه

خدآنگهدآر

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 19:52  توسط کوچیک کلاس  | 

وآقعا که شآهکآره

اینُ نگآ:

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت 11:56  توسط کوچیک کلاس  | 

رهــــــــــــــــــــــــــــــــــآییــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هوووووووووورررررررررررراااااااااااا

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

رآآآآآآآآآآآحت شدییییییییییمممممم


نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

غول کنکور تموم شد تآ سه مآه دیگه

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

آآآآآآآآآآآآآزآآآآآآآآآآآآآدییییییـ

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

تآبستون دوبآره اومد

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

تمووووووووووومممم شدددددددددد

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

خدآآآآآآآیآآآآآآآآآآآ شکرت

دیگه این همه اینجوری شدنم تموم شد

نایت اسکیننایت اسکین

نمردیمُ آزآدی بعد از کنکورم دیدیم

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین

نمی دونم چه جوری این شآدیُ وصف کنم

بیآن نشدنیه وآقعا


فقط همین:

رآآآآآآآآآآآحت شدییییییییییمممممم

یهوووووووووووو

نایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکیننایت اسکین


+آدمآ دو دسته هستن:

آدمآیی که در جوآب پآشو بریم میگن" کجآ؟" و اونآیی که میگن  بریم...(خودمونیم کلآسمون کلا دسته دومن هآ)


+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 12:0  توسط کوچیک کلاس  | 

فــــــــــردا

بـــــــچـــــــه  هــــــــــآ  یــــــــآدتــــــــــون


نــــــــــره فــــــــــردآ بـــــــیـــــــآیــــــــن


کــــویــــمــــکـــــــآآآآل



بــــــــــه صـــــــــــرف کیـــــــــــــک



تــــــــــولـــــــــده هــــــــــآآآآآ!!!!!!!


+ البته کیکمون کمه فقط در حد مزه کردن


وآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی جآی کآتآلیزگر+ انیشتین+خوآننده+جآسوس خیلی خآلی بود


خیلیییییییییییییییییییییی خوش گذشت


یه کیک تولد خوشکل دآشتیم که الآن وقت ندآرم امآ بعدا وآستون عکسشُ میذآرم


یه عآلمه جیغ زدیم


یه عآلمه رفع استرس شد


یه عآلمه بآحآل بود جآتون خیلی خآلی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 19:54  توسط کوچیک کلاس  | 

روزِ خـــ ـــآصـــــــــــــــ

 

                           چه روز مبارک و پر میمنتیه امروز

 


واقعا چه روز پر برکتیه امروز


داره از همه جا نور میباره


مگه نمی دونین چرا؟


آخه امروز یه روز خاصه


امـــــــــــــــــــــــــــروز تولد مدیر وب عزیز کلاس محبوب کلاس


کوچیک کلاسه


بزن به افتخارش کف قشنگه رو


                 

           تولد تولد تولدمه مبارک


مبارک مبارک تولدم مبارک                         میام شمعارو فوت می کنم که صد سال زنده باشم

نه صد سال کمه ایشالا ۱۲۰ ساله شم         نه ۱۲۰ سال کمه الهی زنده باشم    

   

 

امروز من  ساله شدم

بالاخره بزرگ شدم

هووووووووووووووورررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا

 

و حالا.....!!!!!!






 کیک تولدم:

 


اینم شربت:


 

 بهتر از این وسع مالیمون نمی رسید

 !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کادوهاتونو رد کنین بیاد تا کیک بتون بدم بخورین

 

 

     

 

              بقیه شم آوردن ها ولی این بلاگفا نمی ذاره آدم کارشو انجام بده          

 

   خوب دیگه کادواتونو دادین کیکتونو خوردین شربتتونُ نوش جان فرمودین پاشین برین خونه هاتون مراسم تموم شد

بای بای


+حآج خآنوم امروز خوآستی بری تو وب بآ نآم کآربریه خودت برو ضآیع میشی[نیشخند]

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 0:0  توسط کوچیک کلاس  | 

پیدا کردم

سلااااااااام



نکنه انتظار دارین تولدارم تبریک نگم؟؟؟؟؟؟؟


نه نمی شه


تولده


تولد تولد تولدشون مبارک الهی عمر نوح داشته باشن


قبولیشونو ببینیم



البته باید ببخشین که دیر شد آخه دقیقا نمی دونستم کیه این تولدا


جدیدا تقویممُ پیدا کردم فهمیدم


91/3/17 تولد موزمار جونه


91/3/24 تولد خواننده س مبارکش باشه


مبارک باشه خیلی زیاد الهی به هر چی می خوان برسن

همین دیگه


بای بای



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 22:22  توسط کوچیک کلاس  | 

دلیل دارم: قرار عوض شده

  سلام

میدونم که گفته بودم تا 8 تیر نمی آپم اما لازم بود

فقط اومدم بگم قرار عوض شده


"چون بعضی از بچه ها کنکور


زبان دارن نمی تونن بعداز ظهر


9 تیر بیان بیرون

واسه همین قرارمون میشه بعداز

ظهر8 تیر"


همین دیگه


بای


+امروز یک شنبه 91/3/21 رفتیم کآرنآمه

گرفتیم این حآج خآنوم نکبت می گفت من

دیفرآنسیلُ افتآدم قبول شده کثآفت منو

کمپآنی و مستعدم حسآبی حآلشُ جآ آوردیم

تآ اون بآشه دیگه دروغ نگه(جوجو

دآینآسور- شتر مرغ)



+تازه فهمیدم ((موفق باشید)) آخر برگه امتحان
در جواب تمام خسته نباشید هایی هست که وسط کلاس به استاد می گفتیم !


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 12:37  توسط کوچیک کلاس  | 

بازم تولــــــــــــده2

سلامی دوباره

خوفین؟ خوشین؟ سلامتین؟

آره دیگه دیفونه مون کردن با این تفلداشون

اومدم تبریک بگم

آره

تولده

تولد تولد تولدشون مبارک الهی 10 سال دیگه زنده باشن(کافیه نه؟)

فردا 27/2/1391 تولد مستعد کلاسه

پسین فردام تولد پیشکسون 2

پس ترین فردام(30/2/1391) تولده کمپانی انرژیه(خیلی باید ببخشین قبلا یادم رفته بود

هر سه تاشون تولداشون مبارکا باشه

عمر با عزت داشته باشن

دیگه بلد نیسم از این حرفا بستشونه


همین دیگه

فعلن فعلنا بای

آخه تا 8 تیر دیگه نمی آپم

+امروز یه زنبور بهم حمله کرد جاخالی دادم افتاد زمین بعدش دوباره حمله کرد با کمپانی انرژی ضربه فنیش کردیم

+ دیروز یه مورچه ی 20 سانتی رو آکواریوم راه می رفت انداختمش تو آب نامرد شنا بلد بود(بخدا جدی می گم) تا دوباره انداختمش تو آب و خورده شد نزدیک بود سکته کنم!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:51  توسط کوچیک کلاس  | 

مـــــــــــــــــــــادر

آیا می دونســـــتید که بدن انسان می تونــــــه تا ۴۵ واحد درد رو تحــــــمل کنه؟؟؟؟

اما در زمان تولد یک نوزاد، مــــــــــــــــــادر تا ۵۷ واحد درد رو حس مــــــــی کنه!!!!!!!

این معادل شــــــــکسته شدن همزمــــــــان ۲۰ استخونه.....

 

                                     مادرتون رو دوست داشته باشین

 

             مامان گلم روزتــــــــــــ مبارکـــــــــــــ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 12:46  توسط کوچیک کلاس  | 

سلااااااااااااااااااااااااااااام 

درخواست ها برای به نمایش گذاشتن اسم های واقعی زیاد شده بود مام برآن شدیم که اسامی واقعیه کلاسو به نمایش بذاریم

اصرارم نکنین که بیشتر از این راه نداره

و اینک....!!!!!!



آپلود


راستی من خودم fام این نقاشیم کار خودمه

یه نقاشیه دیگه م هس از آخر سرمایی که اونم به موقع می ذاریم

فعلا بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:56  توسط کوچیک کلاس  | 

مدرسه و ماجراهایش2

سلام امروز خیلی باحال بود خیلی خیلی خیلی بدین شرح:

من و مستعد کلاس حدودای ساعت8:15  به جاده  ی مدرسه رسیدیم و انیشتین را دیدیم نفس نفس زنان و بدو بدو با چهره ای که هر بنی بشری را می ترساند در حال عبور از جاده ی مدرسه اما در خلاف جهت و و به سمت خانه

ماهم یک لحظه دلمان خوش شد که از مدرسه جیم شده و ما هم همراه او عقب گرد می رویم به همین دلیل پرسیدیم:سلام انیشتین داری واسه مسابقه ی دو ماراتن آماده می شی؟؟!!!!!!!!!!!

انیشتین:ن...ه ن...ه ی..ک...ی ... تو...ن باه...ام ...بیا...د بر...یم...خون...نه مانتومو ....عوضی ...پوشیدم

من و مستعد دراین حالت:

ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!


او با دیدن چهره ی ما دوباره تکرار کرد که یکیتون بیاد و من انیشتین و مستعد  را راهیه  خانه کردم و خود به مدرسه  رفتم و با توضیحاتی شرتی پرتی که خودم هم حالیم نشد چی گفتم مثلا به آقای زوراسنا دلیل  تاخیرم را گفتم و هم چنین علت نبودن مستعد را

به هر حال:

زنگ اول پس از یک ربع ساعت درس دادن به پایان رسید و ما بحمدالله  کتاب را تمام کردیم

بعد از آن آقای زوراسنا برای ما شعری خواندند و به خواندن اکتفا نکرده و حدود 500 بیت را به ما نویساندند که همه شان از سعدیه رو خه لا درژ بود

و ما در اثر این ابیات برای چند ثانیه تحت تاثیر قرار گرفتیم

تحت تاثیر قرار دادن دانش آموزان پیش ریاضیه مرسه مون کار آسانی نیس هااا!!!!!

 و ما طی نوشتن شعر متوجه شدیم که این شعر بدون مناسبت نبوده وبه دلیل اتمام مدرسه طی سه روز آینده و جدا شدن ما دوستان چندین چند ساله از هم دیگر است به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم که فقط برای حفظ آبرو مقداری گریه کنیم که مثلا ناراحتیم

اما جز اشک شادی هیچ گونه اشکی از چشمان ما جاری نمی شد و ما از جدا شدن از همدیگر و خلاص شدن از دست همدیگر بسیار راضی و خرسند بودیم

البته به جز اشی مشی که البته نباید به او توجهی کرد چون او از حدود دو ماه پیش تا کنون برای این چنین لحظاتی می گرید(البته خودمان می دانیم برای دوری از ما چه قدر ناراحت است !!!آره دیگه!!!! امیدوارم متوجه شده باشین)

و ما با دیدن اشی مشی بیشتر خنده مان می گرفت

بله این اتفاقات در حین نوشتن شعر آقای زوراسنا اتفاق افتاد

بعد از شعر من و نودشه ای اصیل سرمان را بلند کردیم و دهنمان هم در همان حالت باز ماند بله دوستان عزیز

در عرض 1 ثانیه اکثریت قریب به اتفاق کلاس پشت صندلیه آقای زوراسنا قرار گرفته و آماده ی عکس برداری شدن توسط دوربین بدبخت بیچاره ی نودشه ای اصیل شده بودند و ما هم بدون هیچ درنگی با دوستان باقی مانده که اندک نفراتی بودند مسابقه ی دو گذاشتیم تا ما هم یک محل خوب برای خود پیدا کنیم

بعد از انداختن چند عکس تکراری به سالن یورش برده و وارد حیاط شدیم و زیر درخت شلانه و در مقر همیشگی کلاس پیش ریاضی(خودمون دیگه) نیز عکس هایی انداختیم بعد از آن به محل هایی دیگر رفتیم که به دلیل عدم توانایی نوشتنشان بازگو نمی کنم

زنگ دوم:

ما در حیاط نشسته و مشغول عکس برداری بودیم که متوجه شدیم یک خانمی که بسیار آشنا به نظر می آمد ما را صدا می زند و می گوید که یک ربع ساعت از زنگ گذشته است

و ما متوجه شدیم که ایشان خانمی از خانمات دفتر هستند اما تا خواستیم پا شیم مستر رمضانی را دیدیم و با شور و شوق از ایشان  دعوت برای عکس برداری کردیم و زیر درخت شلانه با ایشان هم یک عکس انداختیم

بعد از آقای شیدایی هم دعوت کردیم و با ایشان نیز زیر درخت شلانه یک عکس فوتبالی زیبا انداختیم

بعد از آن چون درسمان تمام شده بود مشغول سخن زدن(همان صحبت کردن) شدیم و به نتایجی رسیدیم که قرار شد من در اینجا اعلام کنم:

ما سه وعده داریم

نه نه وعده ی غذایی نه

سه وعده برای جمع شدن کلاسمان در یک محل:

که 2 تای آنها را همین جا اعلام می کنم و بقیه را در وقت خود:

1)   7 تیر 1391

ساعت شروع:4 بعد از ظهر

زمان پایان 8 شب بیشتر از این راه نداره

مکان :دره نیشه

محلات عبور : در حد یک پیاده روی از دره نیشه تا بستنی خانه

مناسبت: استرس زدایی برای کنکور که فرداش باشه

توضیحات:

هرکی کادوی تولد من یادش رفته به موقع بهم بده تو اون روز پساپس بهم می ده

هرکسی باخود تخمه نیاورده باشد حق دخول به مراسم را ندارد

همین دیگه

آهان: از دره نیشه شروع می شود و به بستنی خانه ختم بخیر می شود ان شاء الله


2) 9 تیر 1391

ساعت شروع: به نظر من همون بعد از بیرون آمدن از حوزه به نظر بقیه از ساعت 4 بعد از ظهر

ساعت پایان: 9 شب یا 10 یا 11 یا ...بستگی به رنجی که از این چند ماه کشیدین داره

مکان:دره نیشه

مناسبت: این مراسم به منظور آزادی مطلق ،آزادی کامل،آزاد و فارغ شدن از سالها رنج بی حساب!!!!!!! برگزار می شود

توضیحات:

این مراسم از دره نیشه شروع شده و به بستنی خانه ختم نمی شود بلکه از آنجا هم به کویمکال رفته و بعد بلوار جانبازان و بعد از آن همه با هم (هم مسیر ها) عقب گرد می گیریم و نخود نخود هرکه رود خانه ی خود

از پذیرفتن بچه نوزاد کودک خردسال معذوریم

از آمدن افراد متفرقه.... جدا خودداری شود

هرکی یادش رفته کادوی تولد منو تو 7 تیر بیاره تو این روز حتما بیاره

همین دیگه



بله و این چنین مازنگ دوم را هم پشت سر گذاشتیم و بعد از آن زنگ سوم و چهارم مستر منوچهری به کلاسمان آمد و باهم عکسی هایی بسی زیبا گرفتیم

آهان: بچه ها حتما واسه پدر پیشکسوت2 دعا کنین که زود خوبه خوب بشه ان شاء الله

من زنگ پنجم نرفتم مدرسه به دلیل سردرد شدید (خدا شفام بده) اما میگن که این انیشتین نامرد...... بذار هیچی نگم

از مطلب قبلی من پرینت گرفته و به آقای رمضانی داده و آقای رمضانی هم بعد از خواندن آن دعاهایی بس زیبا و به جا در حق نویسنده اش کرده اند و بر اساس یک خبر گزاریه موثق مولاریته ی این دعا بحدی بوده که من بیشتر از 2 ماه دوام نخواهم آورد

و در پایان یک جمله ی دل نشین از آقای رمضانی:

به قول خودم ای خدا مرگتان بده تا غروب! هنوزتکلیفتانو برای بعد از غروب مشخص نکردیم:

و ما از شما دوستان عزیز تقاضا مندیم برای ما موجودات زبان بسته!!!دعا کنید که بعد از غروب زبانمان تماما بند نیاید و بتوانیم صحبت کنیم و با سخنان خود دیگران را مفیض(فیض برده) نماییم

خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 21:28  توسط کوچیک کلاس  | 

مدرسه و ماجراهایش

سلام

خوفین؟امروز رفتیم مدرسه خیلی باحال بود بدین شرح:

زنگ اول و دوم به خیر گذشت بدون سوتی و جنجال...(البته بجز یه جمله که فک نکنم مستر شیدایی متوجه شده باشن)

وما وارد زنگ سوم شدیم

مستر رمضانی:

اولش که وارد کلاس شده بودند مشاهده نموده بودند که بجز اندک نفراتی در کلاس حضور نداشته و بقیه در پایین (حیاط مدرسه) در حال گشت و گذار هستند

البته قبل از این که وارد کلاس شن در زده بودن طبق معمول اما بچه های کلاس فک کرده بودن خودمونیمو دوباره در حال مسخره کردنیم و درو باز نکرده و توجهی نکرده بودن حتی گفته میشود که نودشه ای اصیل در را گرفته و با دخول مستر رمضانی ممانعت کرده بودند

مستر رمضانی عصبانی شده و گفته بودن که پس از صد سال درس دادن به شما هنوز در زدن من را نمی شناسین؟خدا مرگتون بده(احتمال داره اینو تو دلشون گفته باشن)

در سالن:

ما(کوچیک کلاس. کمپانی انرژی،شیدای کلاس. سرخ پوست. اشی مشی. کاتالیزگز.انیشتین.)هم از همه جا بی خبر داشتیم تو سالن مسخره بازی های رایج خودمونو در می آودیم و با پرتاب نارنجک و ضرب گلوله همدیگر را مجروح و زخمی می کردیم شکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.comشکلک زیباساز-mania-dv.blogfa.com

که متوجه شدیم کلاس بسیار آرام است این چنین بود که ما هم خبردار شدیم که خاک بر سر شدیم و الان اقای رمضانی انواع دعاهای خویش را در حق ما خواهند کرد

در کلاس:

ناگهان بدل در زدن ایشون شنیده شده  بود 

و داد  بچه های داخل کلاس در آمده بود که ما این فکورات(فکرها) را کردیم

در این حین ما  از ایشان طلب رخصت برای وارد شدن به کلاس کردیم در کمال تعجب ایشان با مهربانی با ما برخورد کرده و وارد کلاس شدیم بدون هیچ دعایی(البته باید از دل ایشان سوالاتی کرد)

 خلاصه...

ایشان مشغول درس دادن بودند که به یک سوال کنکوری رسیدن و برای ما بچه های درس خوان که بدون حل کردن به اذن خدا و همینجوری سوالات را درست ج می دهیم خواندندسوال ۴ تا گزینه داشت

مستر رمضانی فرمودند:۳

و بچه ها به تبعیت از ایشان:

انیشتین:۱

نودشه ای اصیل:۲

کوچیک کلاس(خیلی با اطمینان):گزینه ی چهار

کاتالیزگز:۵

کمپانی انرژی:هیچ کدام

و مستر رمضانی فرمودند: لااااااااااال.....

ناگهان کلاس هم چون توپ به هوا بر خاست ودوباره سر جایش آمد

اما چون متوجه طوفانی شدن معلم گرام شدیم اتر فذه مان چوه بر نامه..

تا آخر کلاس که برای زنگ ثانیه شماری می کردیم

زنگ بد بخت بیچاره همین که اولین موج صوتیه خود را به کلاس ما فرستاد همه باهم:

خسته نباشید

و ذوقی که از شنیدن زنگ در وجود مادانش آموزان کنکوریه درس خوان پدید آمد فکر می کنم برای قبولی در کنکور نداشته باشیم... 

 

 

خارج از شوخی: امروز خیلی باحال بود و خیلی خوش گذشت مخصوصا زنگ سوم و آخر

فعلا بای تا دوباره های

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:12  توسط کوچیک کلاس  | 

بازم تولده

سلااااااااااااااااااااام

  خوفین؟ خوشین؟ سلامتین؟؟؟؟

من یه مدت نبودم اما خوبه به لطف انیشتین اینجا تعطیل نشده اما نمیدونم چرا تولدا رو تبریک نگفته؟؟؟؟؟؟؟

اشکالی نداره خودم میگم

خیلی متاسفم که نتونستم به موقع بیامو تبریک بگم

دوشنبه 7 فروردین تولد آخر سرمایی بود و مام آزمون داشتیم رفتیم خراب کردیم برگشتیم تولدش مبارک

 جمعه 18 فروردین تولد حاج خانوم بود که اتفاقا اون روزم آزمون داشتیم این بار رفتیم گند زدیم برگشتیم تولدش مبارک

 خلاصه دوستان ما هر کدام در روزهایی نحس به دنیا آمدند تا هر سال داغ دل ما را تازه کنند یا به عبارتی دیگر(کلناوه)

 اما اشکالی نداره تازه شده چیکارشون کنیم؟

راستی من تصمیم خودمو گرفتم

گفتم اینجا اعلام کنم هر کی با من موافقه تو نظرا بهم بگه

من نمی خوام امسال برم دانشگاه

اصلا آقا من اشتبا کردم پرشی اومدم

نخواستیم

من سال دیگه مثه بچه ی آدم با دوستان سالهای قبل کنکور داده و میایم دانشگاه

این جوری خوبتره نه؟

الهی امسال هر کی زحمت کشیده نتیجه شو ببینه

واسه مام دعا کنین

چون احتمال داره که بازم نتونم بیام: تا تولدای بعدی قبلی پساپس پیشاپیش و هرگونه که شما دوس دارین تولد همتون مبارک وبای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 18:56  توسط کوچیک کلاس  | 

تولد و خداحافظی

سلاااااااااااااااااااااااام

سال نو مباااااااااااااااااارک

راستی:

فردا(چهارشنبه)تولد اشی مشی(گشت نامحسوس) مبارک

الهی که قبولیشو تو کنکور ببینیم

ایشالا بعد عید شیرینی که یادت نمیره اشی مشی  جون؟؟؟؟

بچه ها اصلن حس و حال درس خوندن ندارم شما چی؟؟؟؟؟

اما می خوام از فردا اینجوری شم

آخه یه مدت کارم شده این:

خوب برم واسه فردا برنامه ریزی کنم

چرا می خندین؟

این بار جدیه....

آخه مامانم گفته اگه زیر ۱۰۰۰ نشم دیگه واسم اسباب بازیم نمیگیره چه برسه به ....

واسم دعا کنین

فقط در حد تایید کردن نظرا میام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 19:53  توسط کوچیک کلاس  | 

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید:

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون خودشو میکشه!!

حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!

تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

....

تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره.

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش.

از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه!!!!!!!

بچه ها من این متنو فقط واسه خنده گذاشتم و هیچ ارزش دیگری ندارد امیداورم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 18:7  توسط کوچیک کلاس  | 

یه دقه درسو ول کن بیا بخند....!!!!!

وااااای میگن جهنم چوب کبریتاش اینجوریه چه برسه به اجاق گاز.......

25688.aspx

بچه ها اعتماد به نفس این لباس مشکیه منو یاد انیس اعتماد به نفس خودمون میندازه

378673_247535701986659_160835973989966_602992_2142749593_n

 

یکی نیست به این یارو بگه آخه نکبت ، وقتی بلد نیستی ، بیخود میکنی
با فوتوشاپ کار میکنی !
387918_10150454241127011_259441682010_8683877_2061172426_n
 
 
بدون شرح
420614_317959538245953_215464755162099_874604_923580514_n
 
میدونین چرا حافظ مسجد نمیرفت؟
423746_336300266403394_191523813_n
 
 
400042_346380028720758_185414491483980_1464979_761932734_n
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 22:13  توسط کوچیک کلاس  | 

فرهنگ لغت دانشجویی!!!!!!!

 

رئيس دانشگاه : مرد نامرد 

تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج 

استاد راهنما : گمشده 

به دنبال سرويس : دونده 

آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي 

ازدواج دانشجوئي : عروسي خوبان 

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده 

بوفه دانشگاه : غارتگران 

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ 

اميد به بهبود اوضاع : توهم 

غذاي امروز : سلف self 

گردهمايي استادان : دسيسه 

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان 

پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه 

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي 

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان 

رئيس دانشكده : سناتور 

التماس براي نمره : اشك كوسه 

امور دانشجويان : سايه شوگان 

سوار شدن به اتوبوس : يورش 

نماينده كلاس : بهترين فرد بد 

ترم آخر : بوي خوش زندگي 

پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش 

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس 

ثبت نام ترم جديد : ده فرمان 

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان 

خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست 

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار 

دانشجوي اد بيات : نان و شعر 

وام تحصيلي : جهيزيه رباب 

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك 

خانواده دانشجويان : بينوايان 

دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند 

دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان 

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه 

استاد دانشگاه : يك گروه خشن 

اولين امتحان : اولين خون 

شب امتحان : امشب اشكي ميريز 

مراقبين امتحان : سايه عقاب 

شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست 

تقلب : عمليات سري 

تدريس در دانشگاه : تجارت 

روز دريافت كارنامه : روز واقعه 

تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي 

دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد 

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت 

انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي 

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:50  توسط کوچیک کلاس  | 

وااااااای همه ی عکسای کلاسمون پخش شدن!!!

 

 

 

 البته خداوکیلی عکس کنار پنجره فتوشاپه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:43  توسط کوچیک کلاس  | 

به نام خدایی که در کنکور ما را قبول خواهد کرد!!!

ساملیکم

دوستان گرامی ما اومدیم (برای کشف مرجع ما به پروفایل مدیران وبلاگ مراجعه نمایید.)

امروز اولین روزیه که من اولین پست این وب رو به نمایندگیه دانش اموزای کلاسمون مون میذارم.

امیدوارم امسال کنکور(همون بلای ۹۱)رو خوب پشت سر بذاریم و راحت شیم ایشالابه کوریه چشم حسودان (....)

 دوستان با نظراتتون انگیزه مونو واسه نوشتن زیاد میکنین خوشحال میشیم از خوندن نظراتون

خوب فعلا بای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 17:37  توسط کوچیک کلاس  |